مقدمه مفهوم کارآفرینی

کارآفرینی (به انگلیسی : Entrepreneurship ) به فرآیند خلق ارزش جدید (مادی یا معنوی) از طریق یک تلاش متعهدانه با در نظر گرفتن ریسک های ناشی از آن اطلاق می‌شود.

كارآفريني فرآيند يا مفهومي است كه در طي آن فرد كارآفرين با ايده‌هاي نو و خلاق و شناسايي فرصتهاي جديد، با بسيج منابع به ايجاد كسب و شركتهاي  نو، سازمانهاي جديد و نوآور رشد يابنده مبادرت  مي‌ورزد . اين امر توام با پذيرش خطرات است ولي اغلب منجر به معرفي محصول يا ارائه خدمت به جامعه  مي‌شود. بنابراين «كارآفرينان» عوامل تغيير هستند كه گاهي موجب پيشرفتهاي حيرت‌انگيز نيز شده‌اند.

انگيزه‌هاي مختلفي در كارآفرين شدن مؤثر مي‌باشند كه از جمله آنها: نياز به موفقيت، نياز به كسب درآمد و ثروت، نياز به داشتن شهرت، و مهمتر از همه نيازمندي به احساس مفيد بودن و استقلال طلبي را مي‌توان نام برد.

افراد از ويژگيهاي شخصيتي خاص و گوناگوني برخوردار مي‌باشند طبيعي است كه برخي از ويژگيهاي كارآفرينان متمايز و برجسته از ساير افراد است به طور مثال داشتن خلاقيت و نوآوري، دارا بودن قدرت تحمل ابهام، داشتن اعتماد بنفس و عزت نفس، آينده نگر و عمل گرا بودن، و فرصت شناس بودن. شيوه هاي پرورش اين ويژگيها متفاوت است.مطالعه و بررسي در زمينه اقدامات بعمل آمده در مورد موضوع كارآفريني در كشورهاي مختلف بيانگر آن است كه دانشگاهها در زمينه هاي آموزشي و پژوهشي پيشقدم بوده اند ولي فارغ التحصيلان بدون توجه و قصد بكارگيري آموخته ها و قدرت ابتكار خود در راستاي شروع كار و ارائه محصول و خدمت در بازار كار، چندان موفق نبوده اند.

 براي ترويج روحيه كارآفريني از طريق ايجاد و حمايت از خلاقيتها توسط اساتيد محترم، چند راهكار مي تواند مفيد واقع گردد:

  • طرح سوالات و گاهي ايجاد محيط معما گونه در تدريس.
  • آموزش نحوه تفكر علمي و چگونگي آزمون فرضيه ها.
  • تشويق دانشجويان به مشاركت و ذهن انگيزي در تدريس.
  • محترم شمردن سوالات اصيل.
  • اجازه دادن براي برقراري ارتباط جهت گفتگو در مورد تجاربي كه كسب كرده اند.
  • تشويق به احساس عزت نفس و اعتماد به نفس، و
  • تشويق دانشجويان مقاطع تحصيلات تكميلي به اخذ پايان نامه هاي مرتبط با مفاهيم كارآفريني

 

ارزش لحظه ها

To realize The value of a sister Ask someone Who doesn't have one.
ارزش يک خواهر را، از کسي بپرس که آن را ندارد.
Iranian_Girls Group
To realize The value of ten years: Ask a newly Divorced couple.
ارزش ده سال را، از زوج هائي بپرس که تازه از هم جدا شده اند.
Iranian_Girls Group
To realize The value of four years: Ask a graduate.
ارزش چهار سال را، از يک فارغ التحصيل دانشگاه بپرس.
Iranian_Girls Group
To realize The value of one year: Ask a student who Has failed a final exam.
ارزش يک سال را، از دانش آموزي بپرس که در امتحان نهائي مردود شده است.
Iranian_Girls Group
To realize The value of one month: Ask a mother who has given birth to a premature baby.
ارزش يک ماه را، از مادري بپرس که کودک نارس به دنيا آورده است.
Iranian_Girls Group
To realize The value of one week: Ask an editor of a weekly newspaper.
ارزش يک هفته را، از ويراستار يک مجله هفتگي بپرس.
Iranian_Girls Group
To realize The value of one hour: Ask the lovers who are waiting to meet.
ارزش يک دقيقه را، از کسي بپرس که به قطار، اتوبوس يا هواپيما نرسيده است.
Iranian_Girls Group
To realize The value of one-second: Ask a person who has survived an accident.
ارزش يک ثانيه را، از کسي بپرس که از حادثه اي جان سالم به در برده است.
To realize The value of one millisecond: Ask the person who has won a silver medal in the Olympics.
ارزش يک ميلي ثانيه را، از کسي بپرس که در مسابقات المپيک، مدال نقره برده است.
Iranian_Girls Group
Time waits for no one. Treasure every moment you have. You will treasure it even more when you can share it with someone special.
زمان براي هيچکس صبر نمي کند. قدر هر لحظه خود را بدانيد. قدر آن را بيشتر خواهيد دانست، اگر بتوانيد آن را با ديگران نيز تقسيم کنيد.
Iranian_Girls Group
To realize the value of a friend: Lose one.
براي پي بردن به ارزش يک دوست، آن را از دست بده

یک جایی اززندگی که رسیدی...

به یک جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی اونی که زود می‌رنجه، زود میره، زود هم بر می‌گرده. ولی اونی که دیر می‌رنجه دیر میره، اما دیگه بر نمی‌گرده.
به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی می‌فهمی رنج را نباید امتداد داد، باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏برد و از میان‌شان می‏گذرد از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه تمام‌شان کنی.
به یک جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد نه شعور لازم برای خاموش ماندن.
به یک جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی مهم نیست که چه اندازه می‌بخشیم، بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد.
به یک جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی شاید کسی که روزی با تو خندیده است را از یاد ببری، اما هرگز آن را که با تو اشک ریخته است را فراموش نخواهی کرد.
به یک جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر جهان است.
به یک جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی از درد‌های کوچک است که آدم می‌نالد وقتی ضربه سهمگین باشد، لال می‌شوی.
به یک جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی اگر بتوانی دیگری را همان طور كه هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو واقعی است.
به یک جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی همیشه وقتی گریه می‌کنی اونی که آرومت می‌کنه دوستت داره، اما اونی که با تو گریه می‌کنه عاشقته.
به یک جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی كسي كه دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همين بيشتر از اين كه بگه دوستت دارم، ميگه مواظب خودت باش
به یک جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی همیشه یک ذره حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود" هست.
به یک جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی یک کم کنجکاوی پشت "همین طوری پرسیدم" هست.
به یک جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" هست.
به یک جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی مقداری خرد پشت "چه بدونم" هست.
به یک جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی اندکی درد پشت "اشکالی نداره" هست.

گفتگوهای زیبای بچه هاباخدا

گفتگوهای بسیار جالب کودکانه با خدا www.taknaz.ir


خدای عزیز!
شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمی‌کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.


خدای عزیز!
اگر یکشنبه، مرا توی کلیسا تماشا کنی، کفش‌های جدیدم رو بهت نشون می دم.


خدای عزیز!
شرط می‌بندم خیلی برایت سخت است که همه آدم‌های روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمی‌توانم همچین کاری کنم.


خدای عزیز!
این حقیقت داره اگر بابام از همان حرف‌های زشتی را که توی بازی بولینگ می‌زند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمی‌رود؟


خدای عزیز!
آیا تو واقعاً می‌خواستی زرافه این طوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟


خدای عزیز!
چه کسی دور کشورها خط می‌کشد؟


خدای عزیز!
آیا تو واقعاً منظورت این بوده که "نسبت به دیگران همان طور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار می‌کنند؟" اگر این طور باشد، من باید حساب برادرم را برسم.

 

خدای عزیز!
وقتی تمام تعطیلات باران بارید، پدرم خیلی عصبانی شد. او چیزهایی درباره‌ات گفت که از آدم‌ها انتظار نمی‌رود بگویند. به هر حال، امیدوارم به او صدمه‌ای نزنی.


خدای عزیز!
لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من قبلاً هیچ چیز از تو نخواسته بودم. می‌توانی درباره‌اش پرس و جو کنی.


خدای عزیز!
برادر من یک موش صحرایی است. تو باید به اون دم هم می‌دادی‌ها!


خدای عزیز!
فکر نمی‌کنم هیچ کس می‌توانست خدایی بهتر از تو باشد. می‌خوام اینو بدونی که این حرفو به خاطر این که الان تو خدایی، نمی‌ گم.


خدای عزیز!
آدم‌های بد به نوح خندیدند و گفتند: "تو احمقی چون روی زمین خشک کشتی می‌سازی" اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همین کار رو می‌کردم.


خدای عزیز!
لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه می‌کنم.


خدای عزیز!
هیچ فکر نمی‌کردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز سه‌شنبه ساخته بودی دیدم، معرکه بود.

عکس

به این مساله دقت کرده بودید؟

پروفسورحسابی

بــازی روزگـــار

از دلنوشته های پروفسور حسابی (پدر فیزیك ایران)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

بازی روزگار را نمی فهمم!
من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!

داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،
این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.

همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،
پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.

انسان عاشق زیبایی نمی شود،
بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!

انسان های بزرگ دو دل دارند؛
دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که میخندد و آشکار است.

همه دوست دارند که به بهشت بروند،
ولی کسی دوست ندارد که بمیرد ... !

عشق مانند نواختن پیانو است،
ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.

دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،
پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.

‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است؛

محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.

عشق در لحظه پدید می آید
و دوست داشتن در امتداد زمان
و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.

راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود


انسان چیست ؟
شنبه: به دنیا می آید.
یكشنبه: راه می رود.
دوشنبه: عاشق می شود.
سه شنبه: شكست می خورد.
چهارشنبه: ازدواج می كند.

پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.
جمعه: می میرد.

فرصت های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ...

بیگانه بادل

نمی دانی چه دلتنگم
چه بی تابم
چه غمگینم چه تنهایم
تو را هر شب صدا کردم
نمی بینی نمی خوابم

بیا تا باورت گردد
که بی تو کمتر از خاکم
ولی با تو به افلاکم

بیا با آرزوهایم
بسازم خانه ای در دل
سراغم را نمی گیری
مگر بیگانه ای با دل؟

تولد عزیزم

تولد تو تولد من است

من تمام طول سال بیدار مانده ام

که مبادا روز تولد تو تمام شود

و من در خواب بمانم

و نتوانم به تو بگویم

تولدمان مبارک !؟

اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت مینواختم ولی افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم تولدت مبارک

ای تنها دلیل رد کردن هر دلیل و ای تنها بهانه ی آوردن هر بهانه

دیوانه ی مهربانی تؤام….

ای بهترین چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوبتر شد که دنیای من شدی

پس برای من بمان و بدان که تو تنها بهانه برای بودنی

تولدت مبارک

 

نه میتوانم خودراازتوپس بگیرم ،نه توراپس بدهم ،تومراگرفته ای یا من تورا!!!!!!

نمیدانم....

ولی میدانم عاشق همیم....

شاید هیچ کس نداند کدام لحظه رامیگویم...

اما بگذار برای همه بگویم تا بدانند عشق با توبودن را با هیچ خوبی دنیا عوض نخواهم کرد....

هنوزهم ازبین کارهای دنیا دل بستن به دلت بیشتر به دلم میچسبد...

خواهرگلم،عزیزم امسال تقریبا دهمین سالی که تولدتو باهم جشن گرفتیم

ایشاا..۱۰ سالمون بشه ۱۱۰سال

.آرزوی بهترین خنده ها،بهترین شادی ها،وبهترین روزهارو برات دارم.

دعا

- دعا موجب نزدیکی به خدا

امام صادق عليه السلام:

عَلَيكُم بِالدُّعاءِ ، فَإِنَّكُم لاتَقَرَّبونَ إِلَى اللّه بِمِثلِهِ ، وَلا تَترُكوا صَغيرَةً لِصِغَرِها أَن تَدعُوا بِها ، إِنَّ صاحِبَ الصِّغارِ هُوَ صاحِبُ الكِبارِ؛

شما را سفارش مى كنم به دعا كردن، زيرا با هيچ چيز به مانند دعا به خدا نزديك نمى شويد و دعا كردن براى هيچ امر كوچكى را، به خاطر كوچك بودنش رها نكنيد، زيرا حاجتهاى كوچك نيز به دست همان كسى است كه حاجتهاى بزرگ به دست اوست.

(كافى، ج2، ص467، ح6)

2- خشنودی خدا و استجابت دعا

امام حسن مجتبى عليه السلام:

أنَا الضّامِنُ لِمَن لَم يَهجُس فى قَلبِهِ إِلاَّ الرِّضا أَن يَدعُوَ اللّه فَيُستَجابَ لَهُ؛

كسى كه در دلش هوايى جز خشنودى خدا خطور نكند، من ضمانت مى كنم كه خداوند دعايش را مستجاب كند.

(كافى، ج2، ص62، ح11)

3- دعا هنگام آسایش

پيامبر صلى الله عليه و آله:

مَن سَرَّهُ أن يَستَجيبَ اللّه لَهُ عِندَ الشَّدائِدِ وَالكَربِ فَليُكثِرِ الدُّعاءَ فِى الرَّخاءِ؛

هر كس دوست دارد خداوند هنگام سختى ها و گرفتارى ها دعاى او را اجابت كند، در هنگام آسايش، دعا بسيار كند.

(نهج الفصاحه، ح 3023)

ادامه نوشته

جالب

Join Gevo Group
یمهم نیست چقدرامکانات دراختیار داری
اگر ندوني چطور ازشون استفاده كني هيچ وقت كافي نيستند

خدایا هرگز نگویمت دستم بگیر،عمریست گرفته ای رهایم مکن

 
وانتی كه در عكس مشاهده می كنین در حال طی مسیر از مسیر سمت راست عكس به مسیر سمت چپ بوده است و دچار حادثه ای استثنایی شده.
11780.aspx
این خودرو با برخورد به گاردهای كنار جاده منحرف شده و به صورت معجزه آسایی در محلی كه مشاهده می كنین و با چرخش 180 درجه متوقف شده است.
اما
نكته حیرت آور این عكس فقط این چرخش فوق العاده نیست.
 
.
.
.
.
 
آنگاه كه خداوند با تو حرف می زند
 
11779.aspx
خدایا هرگز نگویمت دستم بگیر،عمریست گرفته ای رهایم مکن

تست

اساتيد و محققين دانشگاه پرينستون آمريكا اين تست را بعنوان شگفتي بزرگ روانشناسي در قرن 21 معرفي كرده اند...
از منابعي هم افشا شده كه شركت گوگل از اين تست در آزمون استخدامي مديران ارشدش استفاده مي كند...
پاسخ صحيح به اين تست در كمتر از 30 ثانيه نشان دهنده بهره هوشي حداقل 140 مي باشد...
...
جاهای خالی رو با چه اعدادی باید پر کرد؟
10, 20, ....., 15, 1000, ......, 16
عجله نکنید...
فقط کمی فکر کنید، سوال زیاد مشکلی نیست ولی اگر قادر به حل این سوال باشید نشان فعالیت خوب سمت راست مغز شماست.
برای دیدن جواب صحیح بريد پايين.
برای دیدن جواب به ادامه مطلب بروید
ادامه نوشته

تنها بازمانده

تنها بازمانده يك كشتی شكسته، توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد. با بيقراری به درگاه خداوند دعا ‌كرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقيانوس چشم ‌دوخت تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نیامد.
سرانجام نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك بسازد تا از خود و وسائل اندكش بهتر محافظت نمايد. روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگين فرياد زد:
خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟
صبح روز بعد، او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می‌شد از خواب بیدار شد، می‌آمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسيد: چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟
آنها در جواب گفتند: ما علامت دودی را که فرستادی ديدیم!
آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها به خوبی پيش نمی‌روند، اما نبايد اميدمان را از دست بدهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج.
دفعۀ آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.
برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود می‌گوييم، خداوند پاسخی مثبت دارد.
تو گفتی «آن غير ممكن است»، خداوند پاسخ داد «همه چيز ممكن است».
تو گفتی «هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم».
تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام».
تو گفتی «من بسيار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد».
تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من كافی است».
تو گفتی «من نمی‌توانم مشكلات را حل كنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدايت خواهم كرد».
تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر كاری را با من می‌توانی به انجام برسانی».
تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پيدا خواهد كرد».
تو گفتی «من احساس تنهايی می‌كنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترك نخواهم كرد».
تو گفتی «من به اندازه كافی باهوش نيستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام».
تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام».
تو گفتی «من هميشه نگران و نااميدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هايت را به دوش من بگذار».
تو گفتی «من به اندازه كافی ايمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به يك اندازه ايمان داده ام».

فعالیت های فشرده یک دانشجو

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

شگفتی قران

در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی رو میشه در سجیه دید، این شمالیترین شهر دانمارکیهاست ..... جایی که دریای بالتیک و دریای شمالی بهم میپیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمیشوند و بنابرین این راستا بوجود میاد
In a tourism filled city of Skagen you can see this incredible natural sight. This city is the most northern point of Danish people…..where the Baltic sea “meets” the North sea. Two different seas can not be combined together thus creating this line
و این همان چیزی است که در قرآن آمده است
سورة مباركه الرحمن
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ (19) بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ (20) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (21) يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22)
19. دو دريا را به گونه اي روان كرد كه با هم برخورد كنند.20. اما ميان آن دو حد فاصلي است كه به هم تجاوز نمي کنند.21. پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد؟
22. از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏شود.
سوره مباركه فرقان آیه 53:
« و هو الذي مَرَجَ البحرينِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَينَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»
و اوست كسي كه دو دريا را موج زنان به سوي هم روان كرد اين يكي شيرين و آن يكي شور و تلخ است وميان آندو حريمي استوار قرار داد.
سوره مباركه فاطر آيه 12:
وَمَا يَسْتَوِي الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
اين دو دريا يکسان نيستند: يکی آبش شيرين و گواراست و يکی شور و تلخ، از هر دو گوشت تازه می خوريد، و از آنها چيزهايی برای آرايش تن خويش بيرون می کشيد و می بينی که کشتي ها برای يافتن روزی و غنيمت، آب را می شکافند و پيش می روند، باشد که سپاسگزار باشيد.
سوره مباركه نمل آيه 61:
اَمَّنْ جَعَلَ الْاَرْضَ قَرَارًا وَ جَعَلَ خِلالَهَا اَنْهَارًا وَ جَعَلَ لَهَا رَوَاسِیَ وَ جَعَلَ بَينَ الْبَحْرَيْنِ حَاجِزًا ءَاِلهٌ مَعَ اللهِ بَلْ اَکْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿61﴾
[آيا شريكانى كه مى‏پندارند بهتر است‏] يا آن كس كه زمين را قرارگاهى ساخت و در آن رودها پديد آورد و براى آن، كوه‏ها را [مانند لنگر] قرار داد، و ميان دو دريا برزخى گذاشت؟ آيا معبودى با خداست؟ [نه،] بلكه بيشترشان نمى‏دانند.

پدر و پسر باحال  در حال تلویزیون نگاه کردن

alt=خیلی عکس باحالییییییییییه :-)

برای رفع بوی بد چه کارکنیم؟

 

برای رفع بوی بد دهان زبانتان را نیز مسواک بزنید

بوی بد دهان، بعد از مسواک زدن دندانها، زبان خود را نیز با باقی مانده خمیردندان مسواک بزنید.
بعد از مصرف هر ماده غذایی، مقداری از آن غذا درلابلای پرزهای زبان باقی می‌ماند که بعد از تخمیر آن بوی بدی در فضای دهان ایجاد می‌شود. مسواک زدن زبان بخصوص انتهای آن علاوه بر کمک کردن به تمیزی فضای دهان و دندان، غذاهای مانده و باکتری‌های موجود را از بین میبرد.
این روش در ابتدا با حالت تهوع همراه است، اما بعد از مدتی فرد عادت کرده و این حالت از بین می‌رود. از طرفی دیگر بعضی از بیماری‌ها از جمله بیماری‌های گوارشی، پوسیدگی دندان، سینوزیت و پیوره نیز در بروز بوی بد دهان موثر هستند.برای این افراد استفاده از دهان شویه توصیه می‌شود.
بهداشت دهان و دندان حتی در کودک شیرخوار هم توصیه میشود. مادران شیرده می‌توانند با دستمال نم دار لثه‌های فرزندان خود را پاک کنند و برای کودکان خود که تازه صاحب دندان شده‌اند از خمیر دندانهای مخصوص کودک استفاده کنند.
دیده شده است که مصرف آب لیمو و سبزیجات معطر از جمله نعناع در از بین بردن بوی دهان موثر است. استفاده ازآدامس، اسپری و قرص‌های خوشبو کننده دهان بدلیل داشتن قند برای رفع بوی بد دهان توصیه نمی‌شود.

بوی بد دهان را چگونه از بین ببریم

بوی بد دهان را چگونه از بین ببریم

بوی بد دهان میتواند سبب بروز مشکلات جدی در روابط اجتماعی شود و متاسفانه عده ای از بوی بد دهان خود آگاهی ندارند.
عامل اصلی بوی بد دهان یک نوع باکتری است که محل رشد آن در بزاق می باشد، این باکتری به دلایل مختلفی نظیر کثیفی دندان ها، مشکلات جهاز هاضمه و سیگار کشیدن در دهان فعال می شود. تحقیقات نشان می دهند ترکیبات سولفوری که از این باکتری آزاد می شود موجب بوی بد دهان میگردد.
مصرف مواد غذایی مخصوصی مانند سیر و پیاز نیز موجب بوی بد میشوند زیرا آنها شامل چربیهای تندی هستند که بوی ویژه ای داشته و به ریه انتقال پیدا می کنند که از طریق دهان بوی آنها به بیرون راه میابند.
شوینده های دهان ، قرص های نعناع و تولیداتی از این قبیل به طور موقت بوی بد دهان را از بین می برند اما بعضی از ترکیبات گیاهی می توانند تاثیر طولانی تری بر آن بگذارند.
دهان شویی که از گیاه جعفری تهیه شده است میتواند درمان خوبی برای بر طرف کردن بوی بد دهان باشد. جالب اینکه می توان به راحتی چنین شوینده ای را در منزل تولید کرد.
بدین ترتیب که مقداری از ساقه جوان جعفری را خرد کرده به اندازه یک قاشق چایخوری از آن را در دو لیوان آب جوشانده البته این مخلوط را باید بعد از سرد شدن صاف کرد و روزانه دو یا سه بار دهان را با آن شستشو داد.
برای از بین بردن میکروب ها و یا زخم های دهان نیز میتوان چند ساقه ریحان را جوید که این کار تنفس را هم معطر خواهد کرد. چای تهیه شده از دانه تخم شنبلیله نیز برای از بین بردن بوی بد دهان و بدن بسیار موثر است.
دارچین نیز معطر کننده خوبی برای تنفس است و دانه هل با عطر فوق العاده اش اگر برای یک چند لحظه جویده شود میتواند بوی بد را از بین ببرد. با جویدن تخم شوید نیز میتوان بوی بد دهان را تا حدودی از بین برد و همچنین افزودن زیره به غذا علاوه بر اینکه طعم خوبی به آن می دهد می تواند به از بین بردن بوی بد دهان کمک کند.

ورزشی

ورزش و سرما خوردگي

بيماري هاي عفوني

عفونتهاي مجاري تنفسي فوقاني مانند سرما خوردگي ،سرفه ، عفونتهاي گلو و گوش مياني از دلايل اصلي مراجعان به پزشکان عمومي در سطح جهان است. از آنجا که افراد بالغ به طور متوسط 2 تا 5 بار در سال دچار سرماخوردگي مي شوند، تعجب آور نيست که پيامدهاي اقتصادي و اجتماعي اين بيماريها از نظر شمار روزهاي کاري از دست رفته و هزينه هاي مشاوره و مراقبت هاي پزشکي و داروهايي که بدون تجويز پزشک  مصرف مي شود، بسيار قابل توجه باشد.

سرماخوردگي و آنفلوآنزا

سرما خوردگي و آنفلوانزا با انتقال ويروس ها از فردي به فرد ديگر ايجاد مي شود. در فصل زمستان اين بيماري شيوع بيشتري دارد. نشانه هاي سرماخوردگي شامل عطسه،آبريزش بيني ،سردرد و گلودرد است که چند روز طول مي کشد. آب ريزش بيني ناشي از افزايش ترشح مخاط از مجاري ملتهب بيني است، وسردرد به دليل بسته شدن سينوس ها رخ مي دهد که موجب فشار سينوسي و درد در بالا و پايين چشمها مي شود.

سرماخوردگي شديد ممکن است موجب تب شود که با لرز، خستگي و درد همراه است. افزايش دماي بدن تا 2درجه سانتي گراد در نتيجه باز نشاني دستگاه تنظيم گرمايي هيپوتالاموس در حضور سطوح بالاي IL-6 ايجاد مي شود.هدف اصلي تب کاهش تکثير باکتري هاي مهاجم مي باشد. مدت آنفلوانزا بلندتر از سرما خوردگي است . آنفلوانزا با احساس ضعف و خستگي همراه است.

درمان آنفلوآنزاو سرماخوردگي

• داروهاي مورد استفاده براي اين بيماري عبارتند از:

• داروهاي ضد التهاب:آسپرين، پاراستامول ،ايپوبروفن، کدئين

• داروهاي ضد احتقان: فنيل افرين، اکسي متازولين و متانول

• آنتي بيوتيک ها: پني سيلين، اريترومايسين، تتراسايکلين و سايپروفلاکسين

اما ورزشکاران بايد بر اساس توصيه هاي پزشک خود دارو مصرف کنند که بر خلاف قوانين ضد دوپينگ ورزش مورد نظر نباشد.

آيا ورزشکاران بايد به هنگام عفونت تمرين کنند؟

زماني که ورزشکاران از عفونت رنج مي برند کاهش اجراي ورزشي قابل پيش بيني مي باشد. به هنگام  انفلوآنزاي با يک ضد احتقان در روز و يک آنتي هيستامين در شب نيازي به کاهش بار تمرين نيست.

سرماخوردگي

در زمان مسابقه اگر فرد داراي بيماري ويروسي پيشرونده است(با تورم غدد، درد مفاصل، تهوع، استفراغ، خستگي و سرفه سينه اي) بايد براي چند روز تمرين را قطع کرد.در دوره عفونت نبايد مکمل آهن استفاده کرد.

 در هر صورت استراحت ، يك بخش مهم از رژيم درماني بيماران عفوني است. در واقع، مشاهدات طب قديم نشان مي‌دهد كه فعاليتهاي جسمي مي‌تواند عفونتهاي خاصي را وخيم تر سازند. با وجود اينكه استراحت ، پيشنهاد عاقلانه‌اي براي اكثر عفونت هاي حاد و شديد است ، اما استراحت طولاني و بيش از اندازه مي‌تواند موقعيت نامطلوبي ايجاد كند و نتيجه فيزيولوژيكي و عملي زيان آوري  را براي ورزشکار درپي داشته باشد.

به علاوه افرادي كه عادت به ورزش دارند ، به اخطارهايي مبني بر ورزش نكردن بي‌ميل هستند. بنابراين ، بايد سعي كنيم توصيه‌هاي خود را به شكل ويژه‌اي ارائه دهيم، يعني استراحت را در صورت لزوم و ورزش را در صورت امكان تجويز كنيم .

آيا ورزش تاثيري بر عدم ابتلا به آنفلونرا دارد؟

نتايج حاصل از مطالعه جديد نشان مي دهد: تمرين‌هاي ورزشي مرتب با تقويت دستگاه ايمني از بدن در برابر آنفلوانزا محافظت مي‌كند .به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) - واحد علوم پزشکي ايران، نتايج اين مطالعات مي‌افزايد: افرادي که به طور متوسط تمرين مي‌کنند به سرماخوردگي‌هاي شديد و عفونت‌هاي آنفلوانزايي کمتري نسبت به سايرين مبتلا مي شوند و اين در حالي است که خستگي حاصل از کار روزمره ممکن است آسيب پذيري بدن به اين عفونت ها را افزايش دهد.

در زمان مسابقه اگر فرد داراي بيماري ويروسي پيشرونده است(با تورم غدد، درد مفاصل، تهوع، استفراغ، خستگي و سرفه سينه اي) بايد براي چند روز تمرين را قطع کرد.در دوره عفونت نبايد مکمل آهن استفاده کرد

فعاليت‌هاي ورزشي ، تحرک در قسمت‌هاي مختلف دستگاه ايمني بدن را افزايش مي دهد که اين امر حملات ويروسي را محدود مي‌کند.

براساس گزارش رويترز، در اين مطالعه در زماني که محققان يک گروه از موش‌ها را به مدت ‌5/3 ماه روي تردميل به طور مرتب به دويدن در آوردند، اين حيوانات نشانه‌هاي تب شديد کمتري را در هنگام ابتلا به ويروس آنفلوانزا از خود نشان دادند.همچنين مشخص شد، موش‌هايي که تحت برنامه فعاليت‌هاي ورزشي قرار گرفتند قبل از ابتلا به آنفلوانزا مقاومت‌هاي محافظتي بيشتري در برابر بيماري از خود نشان دادند.


اگر به ورزش علاقه دارید ادامه مطلب از دست ندین...

به خصوص که دوتا مطلب مخصوص تناسب اندام آقایون و ورزش کودکان براتون گذاشتم.

ادامه نوشته

پزشکی


غذای تند

یكى از عواملى كه باعث بروز سرطان‏هاى دهان مى‏شود، مصرف غذاهاى تند است.
استعمال سیگار و الكل، تابش نور خورشید، مقاومت كم بدن، ویروس‏ها و غذاهاى تند از علل به وجود آورنده سرطان دهان هستند. همچنین تیز بودن و پریدن تكه‏اى از دندان كه منجر به تحریك و آسیب به زبان و حتى دهان مى‏شود، نیز مى‏تواند منجر به سرطان‏هاى دهانى گردد.
شایع‏ترین سرطان‏هاى مربوط به دهان، سرطان لب ، سرطان كف دهان، سرطان زبان و سرطان فك فوقانى است ، تشخیص زودرس ، درمان هر یك از این سرطان‏ها را آسان‏تر مى‏كند.
با عنایت به قابل پیشگیرى بودن بیماریهاى سرطان دهان، توصیه مى‏شود افراد به ویژه در سنین بالاى 40 سال به منظور اطمینان از بهداشت دهان خود هر سه ماه یك بار به متخصص بیمارى‏هاى دهان مراجعه نمایند.
درمان سرطان دهان براساس نوع ضایعه و این كه سرطان كدام ناحیه دهان را مبتلا كرده است، از طریق اعمال جراحى صورت مى‏گیرد و بیماران پس از درمان مى‏توانند براى سال‏هاى متمادى مجدداً به زندگى عادى خود باز گردد.


درمان آب مرواريد و آیات قرآن

يك پزشك مصری موفق شد با الهام از آيات سوره يوسف (ع) داروی درمان آب مرواريد را بسازد.
به گزارش روزنامه يمن‌تايمز، اين دارو كه «داروی قرآن» نام دارد، توسط دكتر عبدالباسط محمد و با استفاده از تركيبات موجود در عرق بدن انسان ساخته شده است.
دكتر عبدالباسط محمد درباره نحوه الهام از آيات قرآن برای ساخت اين دارو می‌گويد: «يك روز صبح در حال خواندن سوره يوسف(ع) بودم كه آيات 84 تا 93 اين سوره نظر مرا جلب كرد. حضرت يوسف (ع) كه اكنون عزيز مصر است، در آيه 93 خطاب به برادران خود می‌گويد: «حال اين پيراهن مرا ببريد و بر روی صورت پدرم بياندازيد تا بينا شود».
حضرت يعقوب(ع) در فراق فرزند خود يوسف (ع) بسيار گريه می‌كند و بر اثر اين گريه‌ها چشم‌هايش سفيد شده و بينايی خود را از دست می‌دهد. اما با انداختن پيراهن يوسف (ع) بر روی چشمان پدر، بينايی حضرت يعقوب (ع) بازمی‌گردد.
اين محقق مصری می‌افزايد: «من با خود فكر كردم كه چه چيز در پيراهن يوسف (ع) می‌توانست اثر شفابخش بر چشمان يعقوب(ع) گذارد و سرانجام به اين نتيجه رسيدم كه چيزی جز عرق بدن يوسف (ع) نمی‌تواند عامل بينايی چشمان پدر باشد.»
وی در ادامه اظهاركرد: «با مطالعه بر روی تركيبات عرق انسان و آزمايش آن بر روی خرگوش‌ها به نتايج مثبتی دست يافتم. پس از آزمايش داروی خود بر روی 250 بيمار مبتلا به آب مرواريد و احراز 99 درصدی اثربخشی اين دارو، برايم مسجل شد كه اين معجزه‌ای از سوی قرآن بود.»
يادآوری می‌شود، قرار است يك شركت داروسازی سوئيسی «داروی قرآن» را كه بدون عوارض جانبی است و 99 درصد موثر بوده و به تاييد موسسات تحقيقاتی اروپا و آمريكا رسيده است، به توليد انبوه برساند.




هنرلاله اسکندری

گزارش تصویری رونمایی از نقاشی دیواری با تکنیک کاشی شکسته طراحی لاله اسکندری در حاشیه بزرگراه مدرس

ایمیل مجید به خدا

داستانی که براتون گذاشتم به نظر خودم خیلی قشنگه.البته داستان نیست ایمیل پسری که واسه خدا فرستاده.

پیشنهاد می کنم شما هم حتما بخونیدش.

آدم توی فکر میبره.

ادامه نوشته

شب امتحان درخوابگاه دختران و پسران / طنز

شب امتحان درخوابگاه دختران و پسران / طنز | Tafrihat.net
 

خوابـگاه دخــتـران ( شب )

سکـانس اول: (دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم:ِ وا!… خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)

شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان رو زدن تــو بُــرد. منــی که از ۶ مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد ۲۰ سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده ۱۹!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)

شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم… گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد)

بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم ۸ دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط ۸ دور… (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

شبنم: عزیزم… دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط ۷ – ۸ دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگت پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت ۵/۷ بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)

شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد… نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.
فرشــته: خب، منــم ۱۹ بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.

(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)

خوابــگاه پســران (شـب)

سکــانـس دوم: (در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)

میثـــاق: مهـدی… شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.
میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

مهـدی: آره… منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!
آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه ۱۰ دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. بچه های کلاس مـا که مثـل بچه های شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری…

مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون… اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)
میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

رضــا: پرسپولیس همین الان دومیشم خورد!!!

مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه….. .!!!
و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند

عکس های دیدنی از چهره های پنهان درنقاشی

عکس های دیدنی از چهره های پنهان درنقاشی TAFRIHI.com 

عکس های دیدنی از چهره های پنهان درنقاشی TAFRIHI.com عکس های دیدنی از چهره های پنهان درنقاشی TAFRIHI.com عکس های دیدنی از چهره های پنهان درنقاشی TAFRIHI.com عکس های دیدنی از چهره های پنهان درنقاشی TAFRIHI.com عکس های دیدنی از چهره های پنهان درنقاشی TAFRIHI.com عکس های دیدنی از چهره های پنهان درنقاشی TAFRIHI.com

ادامه نوشته

تقسیم کار

مقدمه تقسیم کار

هر چند تقسیم کار تاریخی دیرینه دارد تنها از قرن هجدهم به این سو است که جوامع بشری نسبت به این قانون آگاهی یافته اند. آدام اسمیت نخستین کسی است که در پی ساختن نظریه تقسیم کار برآمد. خود او هم این واژه را پدید آورد و علوم اجتماعی بعد ها این واژه را به زیست شناسی امانت داد.

امروزه پدیده تقسیم کار به حدی عمومیت پیدا کرده که دیگر از چشم کسی پوشیده نیست . صنعت امروزی بیش ازپیش به ساخت و کارهای نیرومند به گروه بندی های بزرگ نیرو و سرمایه و در نتیجه به حد اعلای تقسیم کار گرایش دارد.

نه تنها در درون کارخانه ها ، مشاغل از هم جدا و بی نهایت تخصصی اند بلکه خود هر کارخانه هم به نوبه خویش واحدی تخصصی است که وجودش مستلزم وجود واحد تخصصی دیگری است .

اقتصاد دانان در جست و جوی یافتن علل دامنه نتایج آن اند و نه تنها مخالفتی با این حرکت ندارند و مبارزه ای با آن نمی کنند بلکه مدافع ضرورت آن هم هستند . به نظر آنان این راه برترین راه حرکت جوامع بشری و شرط پیشرفت است .

ولی تقسیم کار خاص جهان اقتصادی نیست . وظایف سیاسی ، اداری ، قضایی ، همه بیش ازپیش تخصصی می شوند . وظایف هنری و علمی نیز همین حال را دارند. امروزه دیگر فلسفه به انبوهی از رشته های خاص تقسیم شده است که هر کدام شان موضوع ، روش و طرز تلقی خاص خود را دارند. دوکاندول می گوید : هر نیم قرن به نیم قرن ، مردانی که در کار علم به جایی رسیده اند ، بیش از پیش به تخصص گراییده اند . 

قانون تقسیم کاردر پیکر زنده نیز مانند جوامع کاربرد دارد. حتی به این جا رسیده اند که پیکر زنده هر قدر وظایف اش را تخصصی یافته تر باشد مقام حیات حیوانی مقام بالاتری دارد. این کشف سبب شده است که هم میدان عمل تقسیم کار گسترش یابد و هم خاستگاه آن در گذشته ای بی نهایت دور جستجو شود . زیرا [اگر تقسیم کار را از این دیدگاه در نظر بگیریم ] تقسیم کار به پدیده ای تبدیل می شود که خاستگاه آن را باید با پیدایش حیات در جهان همزمان دانست .

هر اندام یک وظیفه خاص ---------- حیات موجود زنده

تقسیم کار اجتماعی چیزی نیست جز شکل خاصی از این فرایند کلی و جوامع بشری با تبعیت از این قانون عام ، گویی دنباله روی جریانی هستند که بسی پیش از آن ها پدید آمده و تمامی جهان زنده را در جهت واحدی به حرکت وا داشته است .

این امر واقعی بی گمان نمی تواند رخ دهد مگر آن که بر ساختمان اخلاقی ما تأثیری عمیق بگذارد ، زیرا بسته به این که ما تابع این حرکت باشیم یا در برابر آن مقاومت کنیم حیات بشری در دو جهت به کلی متفاوت توسعه خواهد یافت .

در یک کلام آیا تقسیم کار، در عین حال که قانون طبیعت است ، قاعده ی اخلاقی رفتار بشری هم هست واگراز چنین خصلتی برخوردار است علت آن چیست و تا چه حد چنین است ؟ لازم نیست اهمیت و فوریت این مشکل عملی را اثبات کنیم ، همگان به خوبی حس می کنند که تقسیم کاریکی ازبنیان های اساسی نظم اجتماعی است . بیش از پیش نیز همین خصلت را خواهد یافت .

این مشکل در برابر وجدان اخلاقی ملت ها مطرح شده است . در این باره دو گرایش متضاد در برابر هم قرار دارند بی آنکه هیچ کدام از آن ها بتوانند بر دیگری برتری در جهان ، پیدا کند . تردیدی نیست که تمایل همگان بیشتر بر این است که تقسیم کار را نوعی قاعده قاطع کردار بشری تلقی کنند . البته کسانی که بر این وظیفه گردن نمی نهندبه نحوی روشن و به صورتی که قانون معین کرده با شد مجا زات نمی شوند ولی رفتارشان مایه ی سر زنش است .

به طور کلی آن دستور اخلاقی که ما را به تخصص بیشتر فرا می خواند ، همه جا با دستور مخالفی همراه است که به همه ما توصیه می کند تا آرمان واحدی را دنبال کنیم که همچنان به قوت خود باقی است .

تنها شیوه ارزشیابی عینی از تقسیم کاراین است که تقسیم کار را نخست فی نفسه و به نحوی کاملاً نظری بررسی کنیم و ببینیم به چه درد می خورد و ناشی از چیست ، خلاصه بکوشیم تا کامل ترین و مناسب ترین مفهوم ممکن از آن را برای خود بسازیم .

مجله آشپزی

به مطالب آشپزی اضافه کردم.حتما ببینید...

جالب

در شهر اوساكا ژاپن اتوبانی وجود دارد كه در طی مسیرش از وسط یك برج 16 طبقه میگذرد. این اتوبان دقیقا از طبقه 5 تا 7 این برج را اشغال كرده است. نام این برج نیز برج دروازه یا گیت تاور میباشد.

هنگامی كه سوار آسانسور این برج شوید خواهید دید كه برای طبقه 5 تا 7 هیچ كلیدی وجود ندارد و آسانسور مستقیما از طبقه 4 به طبقه 8 میرود. توافق ساخت بزرگراه و برج به شكل كنونی بعد از 5 سال كشمكش بین شركت سازنده اتوبان و صاحبان زمین های اطراف آن كه حاضر به كوتاه آمدن از مواضع خود نبودند شكل گرفت و این عكسها نتیجه آن شده است.

 

گفتگو با خدا

این مطلب اولین بار در سال 2001 توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت 4 روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد .


Interview with god

گفتگو با خدا

I dreamed I had an Interview with god

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم .

So you would like to Interview me? "God asked."

خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟

If you have the time "I said"

گفتم : اگر وقت داشته باشید .

God smiled

خدا لبخند زد

My time is eternity

وقت من ابدی است .

What questions do you have in mind for me?

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟

What surprises you most about humankind?

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

Go answered ….

خدا پاسخ داد ...

That they get bored with childhood.

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .

They rush to grow up and then long to be children again.

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند .

That they lose their health to make money

این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.

And then lose their money to restore their health.

و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند .

By thinking anxiously about the future. That

این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند .

They forget the present.

زمان حال فراموش شان می شود .

Such that they live in neither the present nor the future.

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال ..

That they live as if they will never die.

این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد .

And die as if they had never lived.

و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .

God's hand took mine and we were silent for a while.

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم .

And then I asked …

بعد پرسیدم ...

As the creator of people what are some of life's lessons you want them to learn?

به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟

God replied with a smile.

خدا دوباره با لبخند پاسخ داد .

To learn they cannot make anyone love them.

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .

What they can do is let themselves be loved.

اما می توان محبوب دیگران شد .

learn that it is not good to compare themselves to others.

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند .

To learn that a rich person is not one who has the most...

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد .

But is one who needs the least.

بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.

یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم .

And it takes many years to heal them.

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد .

To learn to forgive by practicing forgiveness.

با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن .

To learn that there are persons who love them dearly.

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند .

But simply do not know how to express or show their feelings.

اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند .

To learn that two people can look at the same thing and see it differently.

یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .

To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.

یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند .

They must forgive themselves.

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند .

And to learn that I am here.

و یاد بگیرن که من اینجا هستم .

Always

همیشه

 

یک داستان واقعی: دانشگاه استنفورد

تن آدمی شریف است به جان آدمیت

نه همین لباس زیباست نشانه آدمیت

خانمي با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستن از قطار پايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاه هاروارد شدند.

منشي فوراً متوجه شد اين زوج روستايي هيچ کاري در هاروارد ندارند و احتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند. مرد به آرامي گفت: «مايل هستيم رييس را ببينيم.»

منشي با بي حوصلگي گفت: «ايشان امروز گرفتارند.»

خانم جواب داد: « ما منتظر خواهيم شد.»

منشي ساعتها آنها را ناديده گرفت و به اين اميد بود که بالاخره دلسرد شوند و پي کارشان بروند. اما اين طور نشد. منشي که دید زوج روستایی پی کارشان نمی روند سرانجام تصميم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه بگیرد و رییس نیز بالاجبار پذیرفت. رييس با اوقات تلخي آهي کشيد و از دل رضایت نداشت که با آنها ملاقات کند. به علاوه از اينکه اشخاصی با لباس کتان و راه راه وکت وشلواري دست دوز و کهنه وارد دفترش شده، خوشش نمي آمد.

خانم به او گفت: «ما پسري داشتيم که يک سال در هاروارد درس خواند. وي اينجا راضي بود. اما حدود يک سال پيش در حادثه اي کشته شد. شوهرم و من دوست داريم بنايي به يادبود او در دانشگاه بنا کنيم.»

رييس با غيظ گفت :« خانم محترم ما نمي توانيم براي هرکسي که به هاروارد مي آيد و مي ميرد، بنايي برپا کنيم. اگر اين کار را بکنيم، اينجا مثل قبرستان مي شود.»

 

خانم به سرعت توضيح داد: «آه... نه.... نمي خواهيم مجسمه بسازيم. فکر کرديم بهتر باشد ساختماني به هاروارد بدهيم.»

رييس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست دوز و کهنه آن دو را برانداز کرد و گفت: «يک ساختمان! مي دانيد هزينه ي يک ساختمان چقدر است؟ ارزش ساختمان هاي موجود در هاروارد هفت و نيم ميليون دلار است.»

خانم يک لحظه سکوت کرد. رييس خشنود بود. شايد حالا مي توانست از شرشان خلاص شود. زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: «آيا هزينه راه اندازي دانشگاه همين قدر است؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نيندازيم؟»

شوهرش سر تکان داد. رييس سردرگم بود. آقا و خانمِ "ليلاند استنفورد" بلند شدند و راهي کاليفرنيا شدند، يعني جايي که دانشگاهي ساختند که تا ابد نام آنها را برخود دارد:

دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان، يادبود پسري که هاروارد به او اهميت نداد.

 

سنگ قبرهای جالب وهنری

ادامه دارد...

ادامه نوشته

حرکات ورزشی