تقسیم کار
مقدمه تقسیم کار
هر چند تقسیم کار تاریخی دیرینه دارد تنها از قرن هجدهم به این سو است که جوامع بشری نسبت به این قانون آگاهی یافته اند. آدام اسمیت نخستین کسی است که در پی ساختن نظریه تقسیم کار برآمد. خود او هم این واژه را پدید آورد و علوم اجتماعی بعد ها این واژه را به زیست شناسی امانت داد.
امروزه پدیده تقسیم کار به حدی عمومیت پیدا کرده که دیگر از چشم کسی پوشیده نیست . صنعت امروزی بیش ازپیش به ساخت و کارهای نیرومند به گروه بندی های بزرگ نیرو و سرمایه و در نتیجه به حد اعلای تقسیم کار گرایش دارد.
نه تنها در درون کارخانه ها ، مشاغل از هم جدا و بی نهایت تخصصی اند بلکه خود هر کارخانه هم به نوبه خویش واحدی تخصصی است که وجودش مستلزم وجود واحد تخصصی دیگری است .
اقتصاد دانان در جست و جوی یافتن علل دامنه نتایج آن اند و نه تنها مخالفتی با این حرکت ندارند و مبارزه ای با آن نمی کنند بلکه مدافع ضرورت آن هم هستند . به نظر آنان این راه برترین راه حرکت جوامع بشری و شرط پیشرفت است .
ولی تقسیم کار خاص جهان اقتصادی نیست . وظایف سیاسی ، اداری ، قضایی ، همه بیش ازپیش تخصصی می شوند . وظایف هنری و علمی نیز همین حال را دارند. امروزه دیگر فلسفه به انبوهی از رشته های خاص تقسیم شده است که هر کدام شان موضوع ، روش و طرز تلقی خاص خود را دارند. دوکاندول می گوید : هر نیم قرن به نیم قرن ، مردانی که در کار علم به جایی رسیده اند ، بیش از پیش به تخصص گراییده اند .
قانون تقسیم کاردر پیکر زنده نیز مانند جوامع کاربرد دارد. حتی به این جا رسیده اند که پیکر زنده هر قدر وظایف اش را تخصصی یافته تر باشد مقام حیات حیوانی مقام بالاتری دارد. این کشف سبب شده است که هم میدان عمل تقسیم کار گسترش یابد و هم خاستگاه آن در گذشته ای بی نهایت دور جستجو شود . زیرا [اگر تقسیم کار را از این دیدگاه در نظر بگیریم ] تقسیم کار به پدیده ای تبدیل می شود که خاستگاه آن را باید با پیدایش حیات در جهان همزمان دانست .
هر اندام یک وظیفه خاص ---------- حیات موجود زنده
تقسیم کار اجتماعی چیزی نیست جز شکل خاصی از این فرایند کلی و جوامع بشری با تبعیت از این قانون عام ، گویی دنباله روی جریانی هستند که بسی پیش از آن ها پدید آمده و تمامی جهان زنده را در جهت واحدی به حرکت وا داشته است .
این امر واقعی بی گمان نمی تواند رخ دهد مگر آن که بر ساختمان اخلاقی ما تأثیری عمیق بگذارد ، زیرا بسته به این که ما تابع این حرکت باشیم یا در برابر آن مقاومت کنیم حیات بشری در دو جهت به کلی متفاوت توسعه خواهد یافت .
در یک کلام آیا تقسیم کار، در عین حال که قانون طبیعت است ، قاعده ی اخلاقی رفتار بشری هم هست واگراز چنین خصلتی برخوردار است علت آن چیست و تا چه حد چنین است ؟ لازم نیست اهمیت و فوریت این مشکل عملی را اثبات کنیم ، همگان به خوبی حس می کنند که تقسیم کاریکی ازبنیان های اساسی نظم اجتماعی است . بیش از پیش نیز همین خصلت را خواهد یافت .
این مشکل در برابر وجدان اخلاقی ملت ها مطرح شده است . در این باره دو گرایش متضاد در برابر هم قرار دارند بی آنکه هیچ کدام از آن ها بتوانند بر دیگری برتری در جهان ، پیدا کند . تردیدی نیست که تمایل همگان بیشتر بر این است که تقسیم کار را نوعی قاعده قاطع کردار بشری تلقی کنند . البته کسانی که بر این وظیفه گردن نمی نهندبه نحوی روشن و به صورتی که قانون معین کرده با شد مجا زات نمی شوند ولی رفتارشان مایه ی سر زنش است .
به طور کلی آن دستور اخلاقی که ما را به تخصص بیشتر فرا می خواند ، همه جا با دستور مخالفی همراه است که به همه ما توصیه می کند تا آرمان واحدی را دنبال کنیم که همچنان به قوت خود باقی است .
تنها شیوه ارزشیابی عینی از تقسیم کاراین است که تقسیم کار را نخست فی نفسه و به نحوی کاملاً نظری بررسی کنیم و ببینیم به چه درد می خورد و ناشی از چیست ، خلاصه بکوشیم تا کامل ترین و مناسب ترین مفهوم ممکن از آن را برای خود بسازیم .